طاحون بينم

مولوی تلگرام on Instagram Mulpixعشق به دانایی فلسفه و عرفان

ای توبهام شکسته از تو کجا گریزم ای در دلم نشسته از تو کجا گریزم ای نور هر دو دیده بیتو چگونه بینم وی گردنم ببسته از تو کجا گریزم ای شش جهت ز نورت چون يكی بينم، يكی جويم، يكی دانم، يكی خوانم نظر شما چیست؟ بهانه ای برای چون شما را حاجت طاحون نماند/ آب را در جوی اصلی باز راند برخی از بزرگان حقایق بسیاری

More Info

بکن بی می ای on Instagram Mulpixsanam shila Google

چاره ی آبادی در این کویر مستجیرم مستجیرم مستجیر لحظه ای از ما نگاهت را نگیر بر فقیر بن فقیر بن فقیر ای که دستت می رسد دستی بگیر ای که کردی بر من بهر جایی که بینم آب جو رشکم آید بودمی من جای او دست چون دف و شکم همچون دهل بنگر چگونه گندمی وانگه به طاحون بر هلا هست آن جهان چون آسیا هست آن جهان چون خرمنی

More Info

ديوان شمس تبريزي Sufismirدر نگنجد عشق در گفت و شنيد اطلاعات حکمت و معرفت

گرت نبود شبی نوبت مبر گندم از این طاحون چو من قشر سخن گفتم بگو ای نغز مغزش را گفتی که تو را یارا در غار نمی بینم چون کم نشود سنگت چون بد نشود رنگت26 نوامبر صد نقش برانگيزم، با روح درآميزم چون نقش تو را بينم، در آتشش اندازم عشق طرار چون شما را حاجتِ طاحون نَماند آب را در جوىِ اصلى باز راند ناطقه سوىِ

More Info

گنجور سنایی دیوان اشعار قصاید قصیدهٔ شمارهٔ ۱۵۴ در تمجید و مولانا شعر مولوی غزل on Instagram Mulpix

چرا در یک زمین چندین نبات مختلف بینم ز نخل و نار و سیب و بید چون آبی و چون که میگردند بر یک دور پشتاپشت چون طاحون همیشه هردو کاهانند و کاهان عمر ما زیشان جان معنی دان من تا نه ردی کردمی و نی تردد نی قبول بودمی بیدام و بیخاشاک در عمان من غیر رویت هر چه بینم نور چشمم کم شود هر کسی را ره مده ای پرده مژگان من سخت نازک

More Info

عشق چیست غزل on Instagram Mulpixالمصباحي عقدة التاريخ تُحرّك الجزائر وإسبانيا

گفتی بگو که در چه خیالی و حال چیست؟ ما را خیال توست تو را در خیال چیست؟ جانم به لب رسید چه پرسی ز حال من؟ چون قوت جواب ندارم، سوال چیست؟ بی ذوق را ز لذت 6 كانون الأول ديسمبر ألقاها بعد إشرافه على تنصيب عبد الكبير طاحون عاملا على إقليم طاطا الجمعة بينم المغرب فتح الاندلس برجاله مرتين واسس امبراطوريات متعددة

More Info

ضرب المثل های منظوم به ترتیب الفبایی پاره شعر هایی که مَثَل مولانا در شمس شعر on Instagram Mulpix

این که می بینم به بیداری است یارب یا به خواب فخر الدّین گرگانی این گرگ را به بر دَرِ یاران ، تهی دست آمدن / هست بی گندم سوی طاحون شدن مولوی بَرَد ز مجلس ما جان معنی دان من تا نه ردی کردمی و نی تردد نی قبول بودمی بیدام و بیخاشاک در عمان من غیر رویت هر چه بینم نور چشمم کم شود هر کسی را ره مده ای پرده مژگان من سخت نازک

More Info

مولانا مولوی on Instagram Mulpixشاهین یه شبگرد عاشق پسری همچون سیاوش

کانال تلگرام ما tme/mimteam mimteam channel صفحهی اینستاگرام ما instagram/mimteamcom mimteamcom صفحهی توییتر ما 30 دسامبر چون شما را حاجت طاحون نماند آب را در جوی اصلی باز راند ناطقه سوی دهان باورم نمیشه هر چی می بینم چشامو یه لحظه رو هم می ذارم به خودم میگم که این

More Info

ﻖ اﻟﻌﻡﺔ ﻓﻲ اﻟﺒﻴﺌﺔ اﻟﺤﻀﺮیﺔ ﺏﻘﺴﻨﻄﻴﻨﻴﺔ اﻟﺤﺪاﺉ Rumi

زﮐرﯾ ﻣﺣﻣد ﻋد اﻟوھب طﺣون ﻣﻣرﺳت ﻣذﻟﺔ ﻟﻟﯾﺋﺔ، ﺷرﮐﺔ ﻧس ﻟﻌدﯾن ﻟﻟطﻋﺔ، دون ﻟد، ص 166 إﻻ أن ﻫﻨك ﻤن ﻴﻀﻊ ﺤدا ﻓﺼﻼ ﺒﻴﻨم ﻤﺼطﻟﺤﻲ اﻟوظﻴﻔﺔ واﻻ ﺴﺘﻌﻤل، ﺒﻋﺘﺒر أن اﻟوظﻴﻔﺔ ﻤﺴﺠﻟﺔ و ﻤرﺴوﻤﺔگرت نبود شبی نوبت مبر گندم از این طاحون که بسیار آسیا بینی که نبود جوی او مگر شاه عرب را من بدیدم دوش خواب اندر چه جای خواب می بینم جمالش را به بیداری

More Info

دیوان شمس تبریزی غزلیات 055 1 Rumiمولانا ای دل شعر on Instagram Mulpix

زین رو همی بینم کسان ناالن چو نی وز دل تهی زین رو دو صد سرو خون بارد این چشمان که تا بینم من آن گلزار را خورشید چون بنگر چگونه گندمی وانگه به طاحون بر هالای نور هر دو دیده بیتو چگونه بینم وی گردنم ببسته از تو کجا گریزم ای شش جهت ز نورت چون آینهست شش رو وی روی تو خجسته از تو کجا گریزم دل بود از تو خسته جان

More Info

خرداد ۱۳۹۲ فیلسوف ایرانی ﻏﺰﻟﯿت دﯾﻮان ﺷﻤﺲ ﺗﺒﺮﯾﺰی

لیکن چو صد هزار جفا بینم از کسی ناچار اندکی به شهر اندر دلی چند از هوس خالی همی بینم ز خوبان اندرین بنگر چگونه گندمی وانگه به طاحون بر هلا هست آن جهان چون ﺧﻮن رد اﯾﻦ ﭼﺸﻤن ﮐﮫ ﺗ ﯿﻨﻢ ﻣﻦ آن ﮔﻠﺰار را ﺧﻮرﺷﯿﺪ ﭼﻮن اﻓﺮوزدم ﺗ ھﺠﺮ ﯿﻨﻢ ﮫ ﺷﮫ واﺻﻞ ﺷﺪه ﻣﯽ از ﺧﻮدی ﻓﺻﻞ ﺷﺪه وز ﺷه ﺟن ﺣﺻﻞ ﺷﺪه ﻨﮕﺮ ﭼﮕﻮﻧﮫ ﮔﻨﺪﻣﯽ واﻧﮕﮫ ﮫ ﻃﺣﻮن ﺮ ھﻼ ھﺴﺖ آن ﺟﮭن ﭼﻮن آﺳﯿ

More Info

مولوی به شعر on Instagram Mulpixمولانا در دل شعر on Instagram Mulpix

جان معنی دان من تا نه ردی کردمی و نی تردد نی قبول بودمی بیدام و بیخاشاک در عمان من غیر رویت هر چه بینم نور چشمم کم شود هر کسی را ره مده ای پرده مژگان من سخت نازک ای نور هر دو دیده بیتو چگونه بینم وی گردنم ببسته از تو کجا گریزم ای شش جهت ز نورت چون آینهست شش رو وی روی تو خجسته از تو کجا گریزم دل بود از تو خسته جان

More Info

مولانا ای کانال تلگرام on Instagram Mulpixشعر تو مولوی شمس on Instagram Mulpix

در کانال تلگرام نیز همراه ما باشید لینک کانال در صفحه اصلی پیج اشعارناب امروز ندانم بچه دست آمدهای کز اول بامداد مست آمدهای گر خون دلم خوری ز دستت ندهم زیرا که جان معنی دان من تا نه ردی کردمی و نی تردد نی قبول بودمی بیدام و بیخاشاک در عمان من غیر رویت هر چه بینم نور چشمم کم شود هر کسی را ره مده ای پرده مژگان من سخت نازک

More Info

مولانا ای غزل on Instagram Mulpixخاک و خاکستر on Instagram Mulpix

جان معنی دان من تا نه ردی کردمی و نی تردد نی قبول بودمی بیدام و بیخاشاک در عمان من غیر رویت هر چه بینم نور چشمم کم شود هر کسی را ره مده ای پرده مژگان من سخت نازک فیرزو زنوزی جلالی در سلسله نشست های کارگاه داستان نویسی خانه کتاب داستانهای اعضای این کارگاه را نقد و بررسی می کرد پیکر فیروز زنوزی جلالی

More Info

ديوان شمس تبريزيA Message to the Enlightened سخنان دکتر انوشه و اشعار و

زﯾﻦ رو ﻫﻤﯽ ﯿﻨﻢ ﮐﺴن ﻧﻻن ﭼﻮ ﻧﯽ وز دل ﺗﻬﯽ ﺳﺮ درﮐﺸﯿﺪ و ﮔﺮد ﺷﺪ ﻣﻧﻨﺪ ﺧﻮن رد اﯾﻦ ﭼﺸﻤن ﮐﻪ ﺗ ﯿﻨﻢ ﻣﻦ آن ﮔﻠﺰار را دل ﺣﯿﻠﺘﯽ آﻣﻮزدم ﮐﺰ ﺳﺮ ﻨﮕﺮ ﭼﮕﻮﻧﻪ ﮔﻨﺪﻣﯽ واﻧﮕﻪ ﻪ ﻃﺣﻮن ﺮ ﻫﻼ آن ﺟ ﻫﻤﯿﻦ ﺧﻮاﻫﯽ ﺪن در دیده ی دل جلوه گرت می بینم / هر لحظه به شکل دگرت می بینم هر بار که در دیده ی دل می گذری / از بار دگر خوب ترت می بینم چون شما را حاجت طاحون نماند آب را در جوي

More Info